تبليغاتX

 

 

 تنهاترین سردار  

م_ح_م_د ؟ غایب!

 

 رو می کنم به هر جا ، در هر کجا تو هستی

از ابتدا تو بودی، تا انتها تو هستی

در جاده های خاکی ،آن سوی ناکجا آباد

هر لحظه رو به روی چشمان ما تو هستی

کشتی شکسته ماییم . اما در این هیاهو

هم با خدا تو هستی ، هم نا خدا تو هستی

گویی درون چشمت خورشید لانه کرده !

سر چشمهء تمام ایینه ها تو هستی

در بین هر رکوع و در بین سجده هایم

هم دلگشا تو هستی ، هم دلربا تو هستی

امروز اگرچه دنیا در دست کافران است

فردا سرود فتح هر ماجرا تو هستی

او ، من ، شما و هستی مشتقّ اسم اعظم

سر منشا تمام او ، من ، شما ، تو هستی

شعر و غزل نوایی جز تو نمی شناسند

پايان  خوب  شعر  هر   بينوا   تو  هستي

لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/12ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سردار  | 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

در فروردین سال ۱۳۱۲ شمسی، که امام عازم سفر حج بودند، در بیروت، نامه‌ای برای همسر باوفای خویش در آن شرایط حساس روحی، علی‌القاعده از دوری شوی خویش رنجور بودند ـ نوشتند


 

 

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.
عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم(۱).
حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.


در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت.
بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو(۲) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید.
من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.
صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.
ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عکس جوف در حال دلتنگی از حرکت نکردن(۳)


۱ـ برای عزیمت با کشتی به عربستان برای انجام اعمال حج.
۲ـ اشاره به آقا مصطفی و فرزند دیگرشان که در آن زمان، هنوز به دنیا نیامده بود و چند روز پس از نگارش این نامه در زمانی که امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علی» نام گذاردند. وی در کودکی بر اثر بیماری درگذشت.
۳ـ اشاره به نبودن کشتی برای عزیمت به جده
لينک ثابت | نوشته شده در  88/06/08ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط سردار  | 

برتری مرد نسبت به زن ؟!

 

 

 بحث آفرینش انسان آنچنان پیچیدگی دارد که با چند سطر مطلب در مورد آن نمیتوان حق مطلب را ادا کرد. اما در مورد آفرینش مرد و زن آنچنان که ذهن و عقل نا مطلق انسان توانائی درک دارد می توان از منابع قرآنی و دینی استفاده کرد تا به یک نتیجه دلخواه رسید . البته اینکه گفته می شود « زن موجودی ناچیز و آفریده شده برای مرد است » ، عقل سلیم می تواند بپذیرد؟؟؟

 اما  قرآن آن کتابی که به گفته خودش        ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ« بقره/2»

آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.

می فرماید :  وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ «الروم/21»

و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند!

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ «آل عمران/195»

خداوند، درخواست آنها را پذیرفت؛ (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را می‌بخشم؛ و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد می‌کنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.

 البته این آیات نمونه هائی از آیات و تفاسیر قرآنی می باشد که نشان دهنده برابر بودن نزد خدا   می باشند. در آیه 195 آل عمران در تفسیر نمونه  می خوانیم :

 براى اینکه تصور نشود که این وعده الهى اختصاص به دسته معینى دارد صریحا مى فرماید: (این عمل کننده خواه مرد باشد یا زن تفاوتى نمى کند (من ذکر او انثى ).

زیرا همه شما در آفرینش به یکدگر بستگى دارید (بعضى از شما از بعض دیگر تولد یافته اید) زنان از مردان و مردان از زنان . (بعضکم من بعض ).

جمله (بعضکم من بعض ) ممکن است اشاره به این باشد که شما همه پیروان یک آئین و طرفدار یک حقیقت هستید و با یکدگر همکارى دارید بنابراین دلیلى ندارد که خداوند، در میان شما تبعیض قائل شود.

آیاتی با معنی برتری مردان نسبت به زنان ؟

  الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض وبما أنفقوا من أموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فإن أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا إن الله کان علیا کبیرا (( النسا آیه 34))


  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  88/05/13ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط سردار  | 

سردار شهید احمد لزگی

تحولات صحنه نبرد پس از پیروزی فاو و اقدامات نظامی دشمن که به طور گسترده و همه جانبه صورت گرفت، فرماندهان سپاه را با وضعیت جدیدی مواجه کرد. جنگ شهرها در سطح گسترده، حمله به مراکز اقتصادی، صنعتی و نفتی فشار فوق العاده ای را بر کشور وارد ساخت.
به ویژه، کاهش بسیار زیاد قیمت نفت تا مرز ۵‎/۵ دلار در هر بشکه موجب تشدید این فشارها شد. همراه با این فشارها، تحرک جدید دشمن در عرصه زمینی که پس از اشغال اراضی کشور در آغاز جنگ، برای اولین بار صورت می گرفت، جبهه خودی را تحت فشار قرار داده بود.
در چنین شرایطی علاوه بر مقابله با حملات عراق به خط های پدافندی در طول مرز، آماده شدن برای حمله بزرگ بعدی، مسوولیت دیگری بود که می بایست به آن جامه عمل بپوشاند. تصرف منطقه استراتژیک فاو و جدا سازی بخش جنوبی سرزمین عراق از این کشور اقتضا می کرد که مناطق مهمی چون بصره و ام القصر نیز مورد توجه قرار گیرد و به نظر می رسید، توقف در این منطقه و عدم توسعه وضعیت، به زیان نیروهای خودی باشد. زیرا منطقه عملیات فاو به لحاظ وسعتی که داشت از این قابلیت برخوردار بود که سلسله عملیات بعدی در همین مکان انجام شود.


مطلع شده بود که پدر شده پس به سرعت از منطقه خود را به منزلش در ساری رساند بله خداوند فرزندی به او بخشیده بود و او نیز با رویت الطاف خداوندی به سجده افتاد و شکر بجای آورد .
چشم در چشم فرزندش دوخت و سپس به آرامی نوای زیبای حق و شهادت به رسالت پیامبر و امامت امیر المومنین (ع) را در گوش فرزندش نجوا کرد. تصمیم به چند روزی ماندن گرفت اما باز هم خبر آمد که عملیاتی در راه است و او نیز به عهدی که با امام خود بسته با تمام وجود پایبند بود پس باید میرفت به کجا نمیدانست ! نه چرا ؟! میدانست انگار در روزها و شبهای گذشته به او الهام شده بود که بعد از این رفتن آمدنی نیست با اعضای خانواده خداحافظی کرد اما این خداحافظی با تمام خداحافظی های دیگر فرق داشت بله این خداحافظی آخر بود کودک نوزادش را درآغوش کشید و بوسه ای بر لبهای کوچکش زد و رفت .
عملیات کربلای ۴ آغاز شده بود .او نیز در این عملیات به عنوان فرمانده گردان ایفای نقش میکرد. فرمانده ای که در کارنامه اش بالا رفتن از سکوهای قهرمانی و پهلوانی جودو درخششی چشم گیر داشت . گردان را در قرارگاه کربلا به صف کرد و به سمت (محرمانه) به حرکت در آورد بله همه با خود میگفتند کجا میرویم هدفمان چیست ؟! اطلاعات تا زمان حرکت باید محرمانه باقی می ماند فرمانده شروع به توجیح گردان و تفهیم هدف عملیات کرد ( مقابله با تک دشمن از ام الرصاص و پیشروی تا جاده دوم وسوم ) از تک تک افراد هلالیت طلبید ، انگار افراد این گردان مطلع بودند که این سفر بی بازگشت است اما دستور فرمانده حکم رهبر و حکم رهبر جایگاهی معادل فرمان خدا را داشت پس به راه افتادند .
از لو رفتن این عملیات خبر نداشت  قرارگاه قدس ، قرارگاه نجف و قراگاه نوح طبق برنامه پیش بینی شده اقدام کردند اوضاع غیر طبیعی آرام بود اما ناگهان دشمن عملیات وسیع خود را با 23 تیپ پیاده و 2 تیپ زرهی و  2 تیپ مکانیزه و 4 تیپ از گارد ریاست جمهوری و 2 تیپ نیرو مخصوص ، سپاه هفتم و سوم ارتش عراق شروع کرد . در منطقه ام الرصاص لشگر 25 کربلا تا دل دشمن نفوذ کرد و  قیچی شد بله فرمانده متوجه شد که در محاصره دشمن در یک سطح باز بدون سنگر قرار دارد و فاصله با دشمن به قدری کم شده که دیگر امکان شلیک گلوله هم وجود ندارد پس جنگ تن به تن در گرفت فرمانده به ناگاه متوجه دوشکاچی روبرو شد که شروع به تیر اندازی مستقیم به سمت بچه ها کرد سریع دستور داد تا بچه ها خود را در باتلاق مخفی کنند هر چند فایده ای نداشت ، اما کار دیگری نمی شد انجام داد یکی یکی بچه ها پر پر شدند فرمانده به آرامی خود را به پشت سنگر دوشکاچی رساند و با همان کاردی که همیشه همراهش بود دشمن را از پا در آورد . دشمن تقریبا تمامی افراد فرمانده را زمین گیر یا غرق خون کرده بود در همین اوضاع و احوال بود که صدای هلی کوپتر شنیده شد بچه ها خوشحال شدند که نیروهای خودی آمدند ولی وقتی جلو آمد متوجه شدند که هلی کوپتر به سمت آنها در حال تیر اندازی است تقریبا تمامی افراد شهید یا به شدت مجروح شدند.  فرمانده تقریبا تنها ماند و هلی کوپتر مستقیماً به سمتش تیر اندازی را شروع کرد فرمانده با حرکاتی توانست فرار کند اما هلی کوپتر  شروع به شلیک موشک کرد در همین حین یک گلوله مسقیم  شلیک شد و فرمانده نیز به دیار یاران شتافت .
بعد از چند سال فرمانده به خانه آمد. ولی کسی باور نداشت که او احمد است نه ممکن نبود هیچکس نمی توانست باور کند که او همان احمد خودشان است اما برادر بزرگتر (محمدعلی ) از موردی خبر داشت و میدانست که او همیشه یک کارد در روی ساق پایش می بست پس پاچه ی شلوار را بالا زد و دید بله همان کارد است....... و دیگر همه مطمئن بودند که او کسی جز سردار شهید احمد لزگی نیست .

یادش گرامی راهش پر رهرو باد       

روایتی از انگشت شمار دوستان برگشته


  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/12/20ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط سردار  | 

به مؤمنان بگو، چشم‏هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند و عفاف خود را حفظ كنند

«قل للمؤمنين يغضو من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها» (1) .

به مؤمنان بگو، چشم‏هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند و عفاف خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزه‏تر است; خداوند از آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.

و به زنان با ايمان بگو چشم‏هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت‏خود را جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند.

امام خمينى رحمه الله - كه در عصر حاضر از هر نظر الگو مى‏باشند - در مورد رعايت‏حجاب در خانواده بسيار دقيق و مراقب بودند.

دختر گرامى ايشان (2) اين دقت و مراقبت را چنين بيان كرده‏اند:

«ايشان در مقابل بيرونى و نامحرم خيلى سخت‏گيرند. الآن پسرهاى من و احمد آقا 15- 16 ساله‏اند و ما يك‏روز اگر منزل آقا براى ناهار دعوت شويم، پسرها حق آمدن ندارند يا اگر هم بيايند، ما خانه‏ى خانم (همسر حضرت امام) مى‏نشينيم و سفره مى‏اندازيم و آن‏ها منزل احمد آقا آن هم براى اين‏كه پسرها و دخترهاى اهل فاميل و خانه باهم غذا نخورند نه فقط سر سفره بلكه حتى سلام هم به هم نكنند، چون واجب نيست.

من خودم پانزده ساله بودم كه آقاى اشراقى با خواهرم ازدواج كرد و داماد ما شده بود. يك روز ما دعوت داشتيم منزل ايشان، همين جور كه من و آقا باهم وارد شديم، ديدم آقاى اشراقى دارند مى‏آيند استقبال. در يك باغچه‏اى بود كه ما داشتيم جلو مى‏رفتيم، من گفتم سلام بكنم؟ امام گفتند: «واجب نيست‏» من هم رويم نشد كه سلام نكنم، زدم و از تو باغچه رد شدم كه با آقاى اشراقى رو به رو نشوم.

و يا حتى مادر من وقتى آقا را گرفتند و بردند تركيه; يعنى، چهل سال بعد از زندگيشون اولين سلام را به برادر شوهرشون كردند! ماجرا هم اين بود كه وقتى عمويم مى‏خواستند بروند تركيه خدمت آقا، آمدند از پشت در گفتند: «من مى‏خواهم با خود خانم صحبت كنم اگر بخواهند پيغامى بدون واسطه براى آقا داشته باشند» . كه مادرم ناچار شد، سلام كنند و بعد يادم هست آمد و گفت ناراحتند - چون كه اولين سلام را در نبودن آقا كرده‏اند آن هم با اين لفظ كه «اگر راضى نباشد چه؟» من هم گفتم «نه حالا ديگر شما سنى ازتان گذشته و مجبور بوديد.» البته امام در مورد كار واجب و ضرورى حرفى ندارند، اين را بدانيد!» (3) .


۱) نور / .3 و 31.

2) خانم زهرا مصطفوى در جمع دانش آموزان دبيرستان رشد دختران.

3) به نقل از مجله شاهد تير ماه 67 شماره 159.


  ادامه مطلب
لينک ثابت | نوشته شده در  87/11/10ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط سردار  | 
DESIGN BY SARDAR